مزاج مراحلي كه بايد سلولها و غدد لنتفاوي با هم آميخته و سرشته گردند تا مزاج به وجود آ يد .
هر جسمي كه در كره زمين وجود دارد چه مفرد چه تركيبي چه آميخته چه سرشته آنرا اركان يا عناصر گويند كه اين اركان يا عناصر از چهار مايه تشكيل مي گردد . و هر مايه را كيفيتي است و آن كيفيت را حكما صورت يا طبيعت گويند . و كيفيت ها هر چهار ضد يكديگرند ولي گوهر اساس مايه ها يكسان است .
كيفيت ها اثر كننده اند و گوهر و اساس اثر پذير است و يكي غلبه كند و قوي باشد آنكه قوت و غلبه ديگري را برده است كائين گويند . و آنرا كه غلبه داده است فاسد گويند . و اگر دو كيفيت با يكديگر تخريب شوند و هر يك اندر گوهر ديگري اثر كند و از حالت اوليه برگردد استجالت گويند و اگر توسط استجالت قوت هر دو شكسته شود و كيفيت ميانه پديد آ يد مزاج گويند . سپس نتيجه ميگيريم براي شناختن مزاج بايد از اركان يا عناصر مايه ؛ كيفيت يا صورت يا طبيعت ؛ گوهر يا اساس يا پايه كائين ؛ فاسد ؛ استجالت كاملا شناخته پيدا كرد تا بتوان به مزاج رسيد .
و اگر از چهار كيفت 1- گرم 2- سرد 3- خشك 4- تر دو كيفيت با يكديگر ممزوج و برابر شوند و آن دو كيفيت بماند يكي قوي تر أيد و ديگري ضعيف تر لذا مزاج در آن دو كيفيت برابر معتدل است و اگر آن دو كيفيت كه يكي غالب بود و ديگري مغلوب كنيد قوي ترتاثير مي گذارد . چنانكه سردي و گرمي معتدل باشد و خشكي بر تري غلبه كند گويند مزاج خشك است و اگر تري بر خشكي غلبه كند گويند مزاج تر است و اگر اندر خشكي و تري اعتدال باشد و گرمي بر سردي غلبه كند گويند مزاج گرم است و اگر سردي بر گرمي غلبه كند گويند مزاج سرد است اين نوع مزاجها را مزاج مفرد گويند .
و هر گاه هيچ دو كيفيتي با يكديگر برابر نباشند و دو كيفيت مغلوب مزاج مركب بوجود آ يد .
گرم و خشك گرم و تر سرد و خشك سرد و تر و اگر هر چهار كيفيت با هم آميخته گردند آنرا مزاج معتدل رابيني گويند . پس نتيجه مي گيريم مزاجها نه (9) عدد هستند (1) عدد معتدل (4) تا مفرد و (4 ) تا مركب .تمام اجزاء بدن و ضعف مزاجي خاص همان عضو را دارد و هر فردي را مزاج معتدل باشد كه بتواند با آن مزاج به زندي و بقاء خود ادامه دهد .
با توجه به اينكه مزاجها محدود است و در افراد هر عضو و هر اندامي مزاج خاص خود را دارد هرگز دو تن به يك مزاج نبوده و مردمان هر سرزمين و هر آب و هوا مزاج و اعتدال خاص خود را دارند . مثلا مردم هندوستان مزاج و عاتدال خاص خود را دارند . مردم اروپا مزاج و اعتدال خاص خود را دارند و حتي دو نفر برادر هر كسي مزاج خاص خود را دارند و اگر مزاج فردي تغيير پيدا كند و شبيه مزاج فرد ديگر شود آن موقع است كه فرد بيمار مي گردد .
مزاج اعتدال را ميتوان در 8 پايه مقايسه نمود : 1- مزاج موجودات با انسان 2- مزاج انسان با انسان 3- مزاج انسان با شغل و كار او 4- مزاج انسان با مزاج همكاران 5 - مزاج انسان با شغلهاي ديگر 6- مزاج انسان با اندامها و اعضاء 7- مزاج عضوي با عضو ديگر 8- مزاج انسان با طبيعت و محيط زندگي .
شناختن مزاجها در سالهاي زندگي :
سالهاب زندگي آدمي به چهار قسمت مي باشد :
1- سالهاي رشد و نمو ؛ ياد گيري كه از بدو تولد تا 15 الي 20 سالگي
2- سالهاي جواني و بكارگيري آموخته ها و آموختن تجربه ها ؛ از 20 الي 45 سالگي
3- سالهاي حركت و توقف ؛ از 40 الي 60 ساله
4- سالهاي پيري از 60 تا انشائالله 120 سال
مزاج سالهاي رشد و نمو ؛ گرم و تر است و در پايان دورانمرحله اول از تري كم ميشود و بر گرمي افزوده مي گردد . مزاج سالهاي جواني مزاج گرم و خشك باشد و اين گرمي همان گرمي دوران رشد و نمو مي باشد ولي بر اثر از بين رفتن تري و جايگزيني خشكي شدت پيدا كرده است با مقايسه دوران كودكي گرم و خشك باشد و با مقايسه با پيري گرم باشد .
در سالهاي حركت و توقف مزاج گرم و تري كم مي شود .و در سالهاي پيري سردي و خشكي جايگزين گردد .
مزاج اصلي :
مزاج اصلي يا مزاج مادرزادي كه پايه و اساس مزاج گويند اگر به سردي و خشكي آ يد تا آخر عمر به سردي و خشكي گرايد . و اگر در مرحله اي از زندگي به آن مزاج اصلي برخورد كند كه مزاج عمر و مزاج اصلي يكي باشد حال مثلا اگر مزاج اصلي گرم و تر باشد در سالهاي پيري و كهنسالي حل فرد بهتر شود و چهره زيباتر شود . بجهت اينكه سالهاي كهنسالي با مقايسه سالهاي جواني مزاج انسان سرد و خشك باشد و به همين دليل اعتدال ايجاد ميشود .
مثلا اگر مزاج اصلي گرم وخشك باشد موقعي كه كودك به سن جواني رسد بد حال ميشود و حال او ناخوش باشد از براي انكه مزاج افراد جوان هم گرم و خشك باشد و اگر دو مزاج گرم وخشك باشد يكدفعه بر تني غالب شوند ؛ حرارت بالا رود و سوزندگي خشكي غالب گردد وحال فرد را بيمار كند .
مزاج مردان و زنان :
مزاج مردان گرم و خشك است با مقايسه نيست به مزاج زنان و يكي از دلايل قوي بودن و خشن بودن مردان بر زنان همين است . و هرگاه مزاج گرم و تر باشد انسان خوش خوراك و پر غذا بوده و از غذا خوردن لذت مي برد و اين قوت از جگر خيزد .
مزاج پسران در دوران كودكي گرم و تر باشد و بهمين دليل در اين سالها بهتر پرورش يابند . مزاج دختران در سالهاي جواني گرم وتر است و دراين سالهاي جواني بيشتر بالندگي و سر افرازي پيدا ميكنند و وقوت حيواني و نفساني در اين سالها از مردان بيشتر است .
قوت حيواني حرارت غريزي و قوي بودن رگها را گويند و اين قوت از دل تامين مي گردد .
قوت نفساني : قوت حس و حركت عاطفه و تفكر و تدبير وزيركي و زكاوت را گويند و اين قوت از دماغ تامين مي گردد .
مزاج زنان با مقايسه با مزاج مردان سرد و تر باشد و بهمين دليل قوت حيواني و نفساني آنهابيشتر از مردان است و رگهاي ايشان باريكتر و مسام ايشان بسته تر و گوشت اندامهاي آنها بيشتر و شل بودن عضلات و نرم بودن و بهمين دليل مواد خام در بدن آنها بيشتر جمع شده و ذخيره گرديده و كمتر به سوخت و ساز و تامين مواد مورد نياز سلولي به مصرف رسيده است .
مزاج مردان گرم تر و خشك تر است و به همين دليل قوتهاي حيواني و نفساني آنها بيشتر است . رگهاي آنها گشاد تر و مسام ايشان گشاده تر و كارها و تدبيرهاي آنها و انديشه ها و عاقبت نگري بهتر و درست تر دارند و جسم آنها در مقابل سختيها مقاوم تر است مواد خام در جسم آنها كمتر جمع شده و بيشتر سوخت و ساز انجام شده و عضلات سفت و محكمي دارند .
مزاج چاق و لاغر : مزاج آدمهاي چاق گرمتر است در مزاج گرمتر گوشت فراوان باشد و چربي به حداقل رسيده ولي مزاج افرادي كه چربي زياد دارند در آدمهاي چاق سرد تر باشد .
مزاج آدمهاي لاغر كم گوشت و سرد و خشك
مزاج آدمهاي لاغر كم چربي و گرم خشك
چاقي مادر زادي سردي و تري بر مزاج او غلبه دارد و عروق در بدن او باريك باشد و خون در رگها كم و بهمين دليل است كه اين افراد بر گرسنگي تحمل ندارند و اگر كمي گرسنه باشند واكنش نشان مي دهند و عصبي ميشوند و كمي كه مزاج او گرم باشد چربي بر تن او كمتر باشد و عروق او گشاد تر و خون در عروق خوب حركت ميكند و اين افراد بر گرسنگي تحمل بسيار داشته باشند و دليل آن اين است كه بر اثر گرما مزاج چربيها غذاي سلولي و سوخت و ساز را خوب انجام مي دهند و چربيها سريع به مواد مورد نياز سلولها تبديل ميشود .
عادت مزاجها :
هرگاه كسي كاري را اندك اندك انجام دهد در مدت زمان طولاني آن كار بر او عادت شود و آن عادت بر جسم و روان او تاثير ميگذارد . گويند مزاج او عادت به گرمي يا سردي و خشكي وتري كرده است . حال اگر اين عادت بر وفق مراد مزاج طبيعي باشد منفعت رساند و اگر به زيان باشد ضرر رساند .
شناختن نشانهاي مزاج معتدل و نامعتدل را ميتوان در پنج مرحله قرار داد .
مرحله اول : اندامها را لمس كنند اگر گرم باشد مزاج گرم است و اگر سرد باشد سرد است و اگر معتدل باشد متعادل است .
مرحله دوم : اگر گوشت اندامها سخت باشد مزاج خشك و اگر نرم است مزاج تر است .
مرحله سوم : اگر گوشت وپيه برابر يگديگر است مزاج سرد و تر است و سردي و تري برابرند .
مرحله چهارم : نگاه كردن مو ؛ پرپشت و كثيفي ؛ رنگ ؛ حالت مو .
اگر بسيار است و كثيف مزاج او گرم است و اگر اندك است و باريك مزاج او سرد است و اگر متعادل باشد معتدل است . اگر مومجعد و شكسته باشد مزاج خشك است و اگر راست و ناشكسته باشد مزاج تر است و اگر در بين اين دو حالت باشد مزاج معتدل است و اگر سياه است مزاج گرم است و اگر سرخ يا اشفز مزاج معتدل است و اگر رنگ سرخي ميل به سفيدي و زردي دارد مزاج سرد است .
به رنگ پوست نگاه كنيد اگر سرخ است مزاج گرم و اگر سفيد مزاج سرد و اگر رنگ تيره و گرفته سردي غالب است و اگر سياه است مزاج گرم و خشك است و اگرسينه پهن و دل آوري و عضلاني و گوشت سخت و رنگ به تيرگي دارد و پر موي اينها همه نشانه گرمي و خشكي مزاج است .
شناختن هر عضو و اندامي
1- مزاج مغز ( دماغ ) مغز معتدل اگر سر بزرگ باشد و گردن سطبر و سينه پهن و استخوانها و مهره ها قوي باشد و صاحب اين خصوصيات زيرك و باهوش ؛ زود فهم و در كارها با انديشه و با تدبير و تمام كارها بر وفق مراد او باشد .
واگر سر كوچك و گردن سطبر زيركي و فهم بالايي ندارد .
و اگر سر بزرگ و گردن و سينه و مهره ها در خور سر نباشد حال او بد و ناتوان و ضعيف باشد .
دماغ گرم ؛ رنگ و رو و رنگ چشم به سرخي گرايد و رگهاي چشم برخاسته و پيدا باشد و موقع تولد موس سر داشته باشد ؛ صاحب اين مزاج هواي گرم آفتا طعام و شراب گرم براي او مضر است و سر درد شديدي در پي خواهد داشت و خواب او سبك است .
دماغ سردي : رنگ مو به سپيدي و رنگ صورت به زردي مايل به سپيدي گرايد و از هواي سرد و بوهاي سرد و طعام سرد لذت برد و زكام و نزله بسيار باشد و رنگ چشم هيچ سرخي نداشته و رگها باريك و نبض كند و خواب آلود مي باشد .
دماغ خشك : موي سر زود رشد كند و چرب و كثيف باشد و به حالت مجعد بودن نزديك باشد . حريص و طماع نباشد ؛ زود گذشت باشد و از آواز خوش و شاديها لذت برد .
دماغ تر : خواستهااندك باشد و در ياد گيري كند ذهن باشد و تراوشات زياد داشته باشد و خواب سنگين بر وي مستولي شود .
دماغ گرم وخشك : از دماغ هيچ تراوش و تري نيايد و خواسته ها زياد و سريع باشد و خواب سخت اندك براي او باشد و موي پريشان و مجعد و سياه داشته باشد و مو زرد رشد پيدا كند و رنگ صورت ومو گمدمگون مايل به سرخي باشد .
دماغ گرم و تر : تراوشات كه از بيني بيايد قوام داشته باشد و رنگ روشن و موي سر ناشكسته و صاف و كمي به سرخي گرايد و پريشان خاطر و خواب هاي زياد ببيند و دل شوريده دارد . خواسته هاي او كند باشد و از چيزهاي گرم وخشك بيزار باشد و حالت سنگيني و كندي حواس بر بيمار چيره گردد.
دماغ سرد و خشك : رنگ صورت تيره باشد و غذاهاي سرد زيان دارد و حساس و زود رنج مي باشد . موي سر ضعيف و رنگ او بزردي گرايد و زود سفيد شود .
دماغ سرد و تر : رنگ صورت حالت زردي دارد و فرد سر درد دارد و خوابهاي پريشان زياد ببيند . خشن و كم حوصله و پر خواب باشد .
مزاج چشم :
چشم گرم پلكها زود بر هم زند . رگهاي ته چشم پيدا باشد و چشم به سرخي گرايد .
چشم سرد ته چشم سفيد باشد . عرق ته چشم پيدا نيست و چشم حالت عادي دارد .
چشم خشك كوچك باشد ته چشم شفاف نباشد درد چشم كمتر دارند و رگهاي چشم باريك است .
چشم گرم وتر چشم درشت باشد . حساس باشد . آبريزش زياد داشته باشد .
مزاج قلب :دل گرم : نبض و نفس هر دو عظيم باشد . خستگي ندارد . شجاع و دلير باشد شتاب زده عمل كند و عصباني شود و موقع لمس اعضاء تمام بدن گرمي خاصي دارد .
دل سرد : نبض ضعيف و نفس كوتاه باشد . ترسو باشد و خسته و كسل و موقع لمس آعضاء بدن سرد باشد .
دل خشك : نبض متعادل و فرد متعادل و لجباز و خيره سر باشد . موقعي خشم گيرد ولي در مواقع عادي آرام وصلح پذيرد و حوصله جنگ و جدل را ندارد .
دل تر : نبض نرم باشد و ثبات فكري ندارد و دوست دارد شاخه به شاخه بپرد و زود خشم گيرد و زود ساكت شود و اعضاء بدن نرم و لطيف باشد .
دل گرم وخشك : نبض عظيم و سريع و نفس تند و فرد در اندركارها با كوته نظري انجام دهد و زود عصباني ميشود و دير آرام شود و كينه توز و عقده اي ميباشد .
دل گرم و تر : نبض عظيم نفس سرد و سريع وتند دارد و سبك رو و زود عصباني شود و زود آرام گيرد كينه اي به دل ندارد . خوش برخورد و خوش مشرب مي باشد .
دل سرد و تر : نبض نرم و بزدل و ترسو و دشمن تراشي براي خود مي كند .
دل سرد و خشك : نبض كوتاه نفس معتدل در كارها كمي عجول باشد و غم و اندوه دارد و كمتر عصباني شود و اگر عصباني شود كينه بيشتري داشته باشد و كينه با او بماند .
مزاج جگر :
جگر گرم : صفرا بسيار توليد كند ؛ خون گرم باشد همه اندامها گرم باشد و در سالهاي پيري سودا توليد كند ؛ و رويش مو نيمه بدن بيشتر از نيمه ديگر باشد .
جگر سرد : رطوبت توليد كند ؛ خون سرد باشد و همه اندامها سرد و بر شكم موي نرويد .
جگر خشك : خون او غليظ باشد يعني سطبر واندك و پوست خشك باشد .
جگر تر : خون بسيار رقيق باشد و غلظت نرم مي باشد .
جگر گرم و خشك : پوست شكم پر مو باشد . خون غليظ و صفرا بسيار توليد كند و در پيري سودا زياد توليد شود .
جگر گرم وتر : پر خون و شكم كم مو ؛ رگها سفت و اعضاء نرم و لطيف و فرد مريض احوال است .
جگر سرد و تر : شكم بي مو و اعضاء سرد ميباشد .
جگر سرد و خشك : خون اندكي توليد كند و عروق باريك باشد و اعضاء سرد باشد .
مزاج معده :
معده گرم : هضم غذا راحت است و فرد زود گرسنه شود و در بعضي مواقع سردرد گيرد .
معده سرد : غذا دير حضم شود و فرد ترش كند و آروغ ترش زند و ميل به غذاهاي سرد دارد و از غذا دل زده شود .
معده تر : زياد تشنه نشود و غذاهاي آبكي و لطيف آرزو كند .
معده خشك : زياد اتش كند و با كمي آب تشنگي او كفايت كند و اگر زياد آب ميل كند برايش بد باشد و غذاهاي خشك ميل دارد .
مزاج حالتي استخواني : مزاج گرم ؛ بر زهار و حوالي آن مو بسيار باشد . و بسيار جماع كند و فرزند نرينه بيشتر داشته باشد .
مزاج سرد : كم مو و بي حال باشد .
مزاج تر: تراوشات مني بسيار باشد .
مزاج خشك : مزاج سخت و غليظ باشد و زياد خواب بيند و بر جماع حريص باشد و بسيار فرزند دارد .
مزاج گرم وتر : مني بسيار باشد و كم قوام باشد و در جماع متعادل باشد و رويين مو متعادل باشد .
مزاج سرد و تر : دير بالغ ؛ سودا در جماع حريص نباشد . مني بسيار رقيق باشد .
مزاج سرد و خشك : رويين مو كم باشد و ميل به جماع كم داشته باشد و ترشحات مني كم و غليظ باشد .
اندر شناختن خلطها
خلط رطوبتي باشد كه درجسم مردم وجود دارد و ترشحات طبيعي آن از رگها ؛ معده و جگر و طهال و صفرا مي باشد و اين خلط از غذا خوردن بوجود مي آ يد .و بعضي از اين خلطها سودا آور و بعضي زيان آور است و اگر براي بقا نياز باشد كه به سوخت و ساز بدن كمك مي كند و اگر زيان آور باشد كه باعث ايجاد ناراحتي مي كند كه بايد با خوردن داروها و غذاها خلطهاي زيان آور را از بدن بيرون راند .
اخلاط در بدن به چهار گروه تقسيم ميشوند :
1- خون يا دم 2- بلغم 3 - صفرا 4- سودا
اندر شناختن حالتهاي خون : طبع خون گرم است و تر و هر فردي كه خورده شود به غذاي سلولي و خون تبديل ميشود و غذاي مورد نياز آعضاء بدن را تامين ميكند كه مسير حكت خون در رگها مي باشد .
توليد خون در كبد مي باشد كه توسط قلب بمپاژ مي شود و به تمام سلولهاي نيازمند مواد و املاح مورد نياز را ميرساند و بعد كه سلول تغذيه بخورد پس مانده ها و فضولات آن توسط سياه رگ برگشت ميشود تا مجددا تسويه شود و فضولات آن كه سمي و غير كار آمد است گرفته شود و هر كدام جداگانه در محل خودش دفن ميشود و آنهايي كه بايد خارج شود با ادرار يا مدفوع خارج ميشود هر چه كه خون معتدل تر و طبيعي تر باشد رنگ رخساره روشن ونيكو مي باشد .
خون طبيعي در رگها معتدل باشد و رنگ آن سرخ و طعم آن شيرين و بوي آن مطبوع مي باشد و اين خون از كبد معتدل توليد ميشود و منبع نيمه آن غذاي معتدل باشد . منفعت خون آنست كه تن را پرورش ميدهد و غداي مورد نياز اعضاء و جوارح بدن را تامين مي كند .
اگر صفرا يا سودا يا بلغم در خون اضافه گردد آنرا تباه كند و باعث تغيير رنگ و بوي و مزه آن ميشود . اگر صفرا آميخته گردد تلخ مزه ؛ روشن و بي بو مي باشد و اگر سودا فزوني شود ترش و سياه ميباشد و اگر بلغم آميخته گردد شور كم رنگ و بي بو باشد .
غلظت خون :
غلظت خون آن آنست كه تن را پرورش ميدهد . پوست را روشن كند و رنگ و روي سرخ دارد و اگرصفرا غلبه كند رنگ رنگ روشن ورمزه شيرين و اگر سودا آميخته شود و رنگ سياه و مزه ترش دارد .اگر بلغم آميخته شود بدونه مزه و شيرين و اگر بلغم گرم غلبه كند مزه شور شده باشد .
حالتهاي بلغم : بلغم طبيعي و بلغم ناطبيعي در تمام اعضاء و عروق توليد گردد .
بلغم گاه جايگاه خاصي مثل بقيه اخلاط ندارد و معدن بلغم معده است . هر گاه كه معده ضعيف باشد بلغم زياد توليد كند .
بلغم ناطبيعي 4 نوع است : 1 - ما اي 2- محاطي 3- رحاجي 4- 4 حيصي
اگر مزاج گرم نباشد بدن بوي ترشي دهد .
اگرسودا با بلغم بياميزد بوي دهان شديد شود .
صفرا : 2 گونه است : طبيعي و غير طبيعي
در طبيعي رنگ آن زرد است و سبك تر از خون و مزه آن تلخ است و محل توليد آن جگر باشد . اگر صفرا غلبه كند هميشه دهان تلخ باشد و لاغر شوند . ( در موقع خشم صفرا بيشتر توليد شود .)
سودا 2 گونه است : طبيعي و غير طبيعي ( صفراء سوخته يا سودا ء )
در طبيعي رنگ آن سياه است و مزه آن آميخته از شيريني و تري و توليد از جگر باشد . محل توليد صفرا و سوداء اندر جگر باشد .
برچسب:
نویسنده: درمانگر
تاريخ: چهارشنبه
21 اسفند
1392 ساعت: 2:47